تبليغاتX
انتظار ظهور
آنجا که نام مهدی نیست قرار نه فرار باید کرد
 

          میاندیش که دیگران تو را به آرمانت خواهند رساند .

***

         خدایا ...

             خدایا ؛ میدانم که هر چه کنم باز هم خوب نیستم و لیاقت بندگی ات را ندارم

                   ولی چه کنم  ....    

         اگر جز تو خدایی هست بگو ...

         اگر جز تو می توانم با غیر تو دردو دل کنم بگو  ...

         اگر جز تو کسی مرا درک می کند بگو ...

         اگر من خوب نیستم به خوبی خودت قسم رهایم مکن جز تو نیست یارم... دلدارم...

                   هر چه خواهم ...

        از تو خواهم هر چه باشم باش یارم .....

        مانند همیشه ای پناه خستگی هایم ، تکیه گاه غم هایم ، اشک هایم ،با من باش ...

        تو می دانی مرا آری فقط تو ...

                                    می فهمی مرا ...

        دست مهربانی روی سرم بکش نوازشم کن مرا در آغوش بگیر به تو نیاز دارم ...

        به تو نیازمندم عزیز .... 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 21 شهریور1388ساعت 2:53 AM  توسط بی همتا | 
 

هيچ کس آنقدر فقير نيست که نتواند لبخندي ببخشد و هيچکس

آنقدر ثروتمند نيست که لبخندي نياز نداشته باشد .

***

      الهی؛

                     اگر چه گنه کارم

                                       جز تو کسی ندارم

                                                            به دیگری مسپارم ...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 خرداد1388ساعت 11:38 PM  توسط بی همتا | 
 

   هیچ وقت نمی توانید با مشت گره کرده ، دست کسی را به گرمی بفشارید.

                                                                                                            ( گاندی )

***

   اگر روزی دلم گرفت، یادم باشد

     که خدا با من است

     که فرشته ها برایم دعا میکنند

     که ستاره ها شب را برایم روشن خواهند کرد 

   یادم باشد که قاصدکی در راه است

     که بهار نزدیک است

     که فردا منتظرم می ماند 

     که من راه رفتن می دانم و دویدن

          و جاده ها قدم هایم را شماره خواهند کرد

  اگر روزی دلم گرفت یادم باشد 

     که خدای من اینجاست همین نزدیکیها

                                 و من، تنها نیستم...

***

                میلاد رسول اکرم (ص) و میلاد امام جعفر صادق (ع) مبارک باد .

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 24 اسفند1387ساعت 0:25 AM  توسط بی همتا | 
 

      - لذت دوستی با پا برهنگان در این است که مطمئنی ،

                                                           ریگی به کفش ندارند !!!

***

   -"دردی اگر داری و همدردی نداری ،

        با چاه آن را در میان بگذار !

                                           با چاه !

      غم روی غم اندوختن دردی است جانکاه ! "

           گفتند این را پیش از این ، اما نگفتند ،

        گر همرهان در چاهت افکندند و رفتند ؛

                          آنگاه دردت را کجا فریاد کن .

                                                                  آه !

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 آذر1387ساعت 0:24 AM  توسط بی همتا | 
 

   بد نیستم!

  اما خوبی های کوچکم را بیشتر از آنچه

      که هست به چشم دیگران می نمایانی.

   خوب نیستم!

     اما تو زشتی های بزرگم را از چشم همه می پوشانی.

       هرگز پرده ها را از دالان وجودم کنار نزده ای

      که کجی ها و ناراستی های درونم پیدا شود.

    "بخشایشت زیباست"

  دستهایت را باز کرده ای و مرا در آغوش مهربانت می کشی.

    نجوای آرامم که در گوشت می پیچد

       حتی به شکایت های بی دلیل هم پاسخ می دهی.

     قبل از آنکه لیاقتش را پیدا کنم

           نعمت هایت را به سویم سرازیر می کنی.

        غمگین که میشوم

            به تو اعتماد میکنم

     تا دریچه کوچک شادی را به رویم باز کنی

    و در لحظه های سخت

          دستهایم را محکم بگیری.

   تو....

     نهایت اشتیاق منی برای جستجو در آسمان

   که هر چه نگاه میکنم

              لبخند تو پیداست.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 شهریور1387ساعت 2:13 AM  توسط بی همتا | 

«مبارزۀ درست»

انسان هرگز دست از رؤیاهایش برنمی دارد. رؤیاها غذای روح هستند همانطور که خوردنیها غذای جسم اند. اغلب در مسیر زندگی احساس می کنیم که از رؤیاهایمان سرخورده ایم و امیالمان با حرمان مواجه شده است, ولی بازهم باید به داشتن رؤیا ادامه دهیم, وگرنه روح ما می میرد و عشق نمی تواند در آن جریان داشته باشد .

«مبارزۀ درست» مبارزه ای است که به خاطر دلمان می کنیم. امروزه جهان تغییر کرده است و «مبارزۀ درست» از میدان جنگ به درون ما تغییر مکان داده است.

«مبارزۀ درست» آن است که به نام رؤیاهایمان دنبالش می کنیم. در جوانی ,آنگاه که رؤیاهایمان با تمام قدرت در ما شعله ورند, خیلی شجاعیم ولی هنوز راه مبارزه را نمی دانیم. وقتی پس از زحمات فراوان مبارزه را می آموزیم, دیگر شجاعت آن را نداریم .آن وقت علیه خود قیام می کنیم و بزرگترین دشمن ما,خود ما خواهد بود. به خود می گوییم رؤیاهایمان کودکانه است, انجام دادنشان دشوار است, یا اینکه ثمرۀ عدم شناخت ما از حقایق زندگی است . ما رؤیاهای خود را می کشیم چون از درگیر شدن در «مبارزۀ درست» می ترسیم .

نخستین عارضۀ کشتن رؤیاها این است که وقت کم می آوریم . پرمشغله ترین انسانهایی که در عمرم دیده ام همیشه برای همه کار وقت داشته اند . آنان که هیچ کاری نمی کنند همیشه شکوه می کنند که روزها کوتاهند بی آنکه متوجه شوند خودشان هیچ کار مثبتی نمی کنند . در حقیقت آنان از «مبارزۀ درست» وحشت دارند .

دومین عارضه و نشانۀ مرگ رؤیاهایمان احساس اطمینان است . چون نمی خواهیم زندگی را همچون ماجرایی بزرگ بنگریم . احساس می کنیم که عاقل شده ایم و حق داریم که چیز زیادی از زندگی نخواهیم . این را نشانۀ صحت اعتقاداتمان می دانیم . ما به آنسوی دیوارهای زندگی روزمره نگاه می کنیم و صدای نیزه هایی که می شکنند و بوی خون و خاک می شنویم, سقوط مهیب و نگاههای تشنۀ پیروزی جنگاوران را می یابیم, اما هرگز, هرگز شادمانی عمیق کسانی را که مبارزه می کنند احساس نمی کنیم . شادی کسی را که پیروزی و شکست برایش مهم نیست و تنها «مبارزۀ درست» است که او را به تلاش و حرکت وا می دارد .

و بالاخره سومین نشانۀ مرگ رؤیاهای ما صلح و آرامش است . زندگی تبدیل به بعدازظهر یک روز تعطیل می شود و دیگر چیزی از ما نمی خواهد و معمولا ً بیش از آنچه می توانیم بدهیم از ما طلب نمی کند . آن وقت فکر می کنیم که آدم هایی پخته و بالغ شده ایم و تخیلات کودکانۀ خود را کنار گذاشته ایم و به نهایت تحقق آرزوهای شخصی و شغلی خود رسیده ایم . وقتی یکی از همسالان ما می گوید فلان چیز را دوست دارد یا آرزو می کند, تعجب می کنیم . اما در حقیقت در اعماق وجودمان می دانیم که چه بر سر ما گذشته است: ما مبارز ه را در راه تحقق رؤیاهایمان کنار گذاشته ایم , «مبارزۀ درست» را .

وقتی که رؤیاهایمان را رها می کنیم و به آرامش می رسیم مدت کوتاهی را در آسایش سپری می کنیم . ولی رؤیاهای مرده در درون ما می پوسند و فضای زندگی ما را مسموم می کنند . نسبت به کسانی که در اطراف ما هستند بی رحم می شویم و بالاخره این شقاوت را علیه خود به کار می بریم . اینجاست که رنج و جنون آغاز می شود . آنچه ما را وادار به انصراف از مبارزه کرده بود, یعنی ترس و ناامیدی و شکست , تنها پاداش ضعف وسستی ها خواهد بود . تا اینکه یک روز رؤیاهای مرده و پوسیده هوا را غیر قابل تنفس می کند و آرزوی مرگ می کنیم , مرگی که ما را می رهاند از مشغولیاتمان و از این آرامش ظاهری بعد از ظهر روز تعطیل .

تنها راه نجات ما اینست که با خودمان سخاوتمند باشیم . باید با هر عملی که از میل به تنبیه و مجازات خود سرچشمه می گیرد مبارزه کنیم . حتی اگر خیلی ظریف و پنهان باشد . برای اینکه بدانی مچه زمانی نسبت به خود بی رحم می شویم باید کوچکترین تجلی رنج معنوی را به رنج جسمانی بدل کنیم : هر رنج روحی مانند احساس گناه , پشیمانی , بی نصیبی , سستی , بزدلی . وقتی آن رنج را به درد جسمی تبدیل کردیم می فهمیم که چه صدمه ای به ما می زند .

                                                       ( تمرین شقاوت)

هر بار اندیشه ای از مغزت می گذرد که فکر می کنی به تو صدمه می زند مثل حسادت , ترحم به خود , درد عشق , حسرت , نفرت وغیره این کار را بکن:

ناخن انگشت اشاره ات را روی ریشۀ ناخن شست دستت فشار بده تا جایی که درد شدیدی احساس کنی . خودت را روی آن درد متمرکز کن , آن درد بازتاب رنجی است که در سطح روحی و معنوی می کشی . فقط زمانی از این کار دست بکش که آن اندیشۀ مخرب و منفی از سرت خارج شده باشد .

این تمرین را هر بار که لازم شد به طور مداوم انجام بده تا وقتی که آن اندیشه تو را ترک کند . اگر هر بار که آمد این تمرین را تکرار کنی و آنرا فراموش نکنی, کم کم دیرتر به سراغت خواهد آمد و بالاخره از بین خواهد رفت .

 

+ نوشته شده در  شنبه 9 شهریور1387ساعت 11:28 AM  توسط بی همتا | 

عقل و عشق

عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی

عشق داند که در این دایره سرگردانند                  (حافظ)

روح شما اغلب میدان نبردی است که درآن عقل و منطق با شوق عشق در جنگ و ستیزند .کاش این رقابت و ناهماهنگی را میان قوای قدسی وجودتان به وحدت و آهنگ بدل کنید .

دریابید که عقل سکان و عشق بادبان کشتی روح شماست .

اگر سکان یا بادبان کشی شما بشکند , یا دستخوش امواج و تلاطم دریا خواهید شد و یا در وسط اقیانوسی بر جای خواهید ماند .

اگر عقل به تنهایی در وجود شما فرمانروا شود , شما را زندان و زنجیر خواهد بود , و عشق اگر در سایۀ عقل نباشد شعله ای است که خود را خاکستر خواهد کرد . پس بگذارید که روح شما عقل را تا عرش عشق تعالی بخشد , تا او نیز بتواند به شادی آواز سر دهد .

و بگذارید روح شما شعلۀ عشق را با عقل هدایت کند تا عشق با رستاخیز روزانه اش هر بامداد همچون ققنوس ِ آتش زاد از خاکستر وجود خویش بال به آسمان کشد .

شایسته آنست که که منطق و شوق یا عقل و عشق همچون دو مهمان عزیز در خانۀ شما باهم زندگی کنند .

بیگمان شما مهمانی را گرامی تر از مهمان دیگر نخواهید داشت زیرا هرکس به یکی از آن دو عنایت بیشتر کند, مهر و ایمان هر دو را از دست خواهد داد .

هنگامی که در میان تپه ها در سایۀ سپیدارها می نشینید و در فضای امن و آرامش مزارع و چمنزارها ی دوردست سهیم می شوید, بگذارید قلب شما در سکوت بگوید که :«خداوند بر سریر عقل نشسته است»

و هنگامی که طوفان از راه می رسد و بادهای سخت جنگل را می لرزاند و رعدوبرق از شکوه و عظمت آسمان حکایت می کند, بگذارید قلب شما با هیبت و هراس بگوید:«خداوند در طوفان عشق حرکت می کند»

و چون شما نیز نسیمی از سپهر خداوندی و برگی از جنگل الهی هستید, باید که در عقل ساکن باشید و در شوق حرکت کنید .

+ نوشته شده در  شنبه 2 شهریور1387ساعت 11:15 AM  توسط بی همتا | 

فدای نام گوهر بارت یا امام هادی(ع)
 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 تیر1387ساعت 4:52 PM  توسط بی همتا | 

 

 به نام او ...

     آقا جون به خوبا سر می زنی   

                   مگه ما بدا دل نداریم  قوربونت بشم  

                                 می خواستی ما رو خاطر خواه نکنی

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 تیر1387ساعت 4:35 PM  توسط بی همتا | 
 

ماه رجب رابا امام باقر(ع) شروع کردیم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 تیر1387ساعت 4:18 PM  توسط بی همتا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

خدا کند که بیایی ...

قطعه ي گمشده اي از پر پرواز کم

است. يازده بار شمرديم و يکي باز

کم است.اين همه آب که جاريست

نه اقيانوس است .عرق شرم زمين

است که سرباز کم است .


نوشته های پیشین
هفته سوم شهریور 1388
هفته دوم خرداد 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته سوم آذر 1386
پیوندها
خنده تلخ من از گريه غم انگيزتر است...
سر سپرده
راس ساعت دلتنگی ...
راز گل سرخ
جعبه ابزار (سرگرمي و علمي )
در انتظار فرج
"در"حضور
سرزمین عارفان
روز ستاره
ظهور
غدیر سبز
جامع ترین وبلاگ عکسهای ماشین
حضرت امیرالمومنین (ع)
دل سوختگان عشق
آلاچیق عشق
مجله الكترونيكي ساحر
زندگي ...نقطه سر خط .
مروارید عشق
از عاشقان خدا
پاهایم محکوم به زنا با زمین هستند .
اینجا باید سکوت را لمس کرد .
عشق شیشه ای ...
بگذر شبی به خلوت این همنشین درد ...
روابط و ازدواج
بروزترين سايت دانلود نرم افزار و آموزش و ...
آسمان
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً